|
 |
|
|
ما همچون دو دریچه ، روبروی هم ،
آگاه زهر بگو مگوی هم .
هر روز سلام و پرسش و خنده ،
هر روز قرار روز آینده .
عمر آینه بهشت ، اما ... آه
بیش از شب و روز تیر و دی كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست ،
زیرا یكی از دریچه ها بسته ست .
نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد ،
نفرین به سفر، كه هرچه كرد او كرد .
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 12:1  توسط اشکان
|